دور دست دود…

دور دست دود 
تا دستهایی به وسعت خاک
چشمان کور رنگ نمیخواهد
رنگ رویای حقیقت است و حرف پستان الگو گرفته اش
مرکبی در قلم که کبود میشود
کجا را کبود میگویند ؟
سوال کبود
متن کبود
پیراهن کبود
او را کجا میشویند تا وقتی می میرد
  ضلع تاریک وجود
چند نقطه برابر مرگش
که باد سوتک زنان با کلاه قرمز بوقی و شک
زیر دیوار گچ اندود اتاق 
از دیوار بالایی تا دیوار دیگری جسد
قبیله اش چگونه اجدادش ؟
اجداد هرزگی
سرزنش گوارای رستاخیز 
قبیله اش تاریخ 
جدش فسانه 
دخترش عطش 
و هر خورشید روسپی با کلاه قرمز باد که میگذرد 
مردی از ستارگان اوست تا شهادت
کبود میشود بیوه
میوه ی کال هر درخت 
بیهده 
سلولی که میماند
بی همتا 
ضمیر کبود است که میشود 
داس من دشنه ی من 
درفش تو
سوال کبود 
متن کبود 
پیراهن کبود
پرده کبود میشود و میماند