چاشنی بمب شد…

چاشنی بمب شد در ماشه ی فش فشه
که به جنگ من جوید آجیل جیغ ، زیرکی
که جای چاک به چاک ماسه درلاستیک دق گرفت ، جقجقه
سرسام یقه دار بود و دالبری که تا خِرخِره می گرفت ،کنگره
کرکسی که آلو چه او بود چه نبود
نداشت برای دست علیل شمایل دو شهید داد و
خروس قندی گرفت ، دخیل منجنیق
تا سر ز پستان گرد دو معجزه
که بلای رخت و لباس خیس اش بود چرک بنویسد
روی این زره که
به آغوش چراگاه یک فاخته
به زمین ریخت این منی