پنچره را با پنجه…

پنچره را با پنجه – ها – کرد روی دیوار باغ
اتاق بسته شد کنار تار و پود دار قالی شصت هزار گره ی کور
و زوار های شانه و سرخاب و سفید آب و بخار دهان
پس پنجره باز شد و موج های مه  روی رخت و لباس ریخت
آویزان از چوب لباسی مهر و موم شده در شاش زرد و جامه های زیر ناف
و درون بالاش گلدان درخت موریانه ی گریه
در لکه ی قرمز زیر طاق
شلوار و کلافه از کوتاه خایه هاش فاق
آرام پاره شد