هنگام صبح…

هنگام صبح بیاشام مرا
هنگام صبح کشیدم تو را به سر
هنگام ظهر پاشنه های کفشم را به دیوار کوبیدم
کتاب بسته بود
مثل کلید در تختخواب چرخیدم
درها  همه قفل بود
هنگام شب
.