همه چیز رو به راه بود…

همه چیز رو به راه بود ما مسافری نداشتیم که چشم بدوزیم به صدای مشتی که پیوسته می کوبید به در همسایه ، که می توانست نشانی ما را امده باشد تا به دری که تنها یک در با ما فاصله داشت …
من بارها شماره ی پلاک پله های خانه را چک کرده بودم و حتی یک بار با حروف زیرش دوباره نوشتم و یک پارچه هم زدم تا اگر کسی را با این مشخصات و در این نشانی گم کرده اید او همین جا منتظر شما ست نگران باشید … چه کسی به در می کوبد با… من دیگر اینبار چون نیست چه روزهایی که انتظار نکشیده بودم چه اکنون همه در انتظار ورود من به خیابان هستند دیگر باید با شما خداحافظی کنم دیوار های عزیز من … بهتر است از هم جدا شویم ….

این ها را از دیوار ها بیرون رفت و دیوار ها پشت سرش باز شد ، آنجا مقعر بود و اینجا محدب و او مابین این دو به در میکوفت.