من اگر دستانم…

من اگر دستانم را از جا در آورده ام
دستان تو را  گرفتم و پا بر جای تو نهاد من
و پای تو را ادامه داد تا به پایگاه می رسیدم
وجا در بیابان ات می گذاشتم شلوار
و سر از دره در می آوردم به زنگار بر سر راه ات
وسر به راه
و پای بر صخره نگاه می داشتم در یخ
من اگر دستان ات را در می آوردم
دستانم را بر دستانم نمی گذاشتم اگر
و اگر موی موهایم دراز و بلند روی زبانم ریخت
و اگر بوی خاک و شرق سوخته به ناگاه
و گر هنوز دستانم را بر دود زباله ها نگاه داشتم
موهایم را در باغچه زیر درخت نمی گذاشتم
واگر هنوز می توانستم
می دانست که دیگر نمی توانم
دستانم زیرریشه کرد خاک دو درخت در رگ پنهانم
و شاخه هایم درشاخه فرونشست شب
چه روی هیچ  شاخسار بلندم که نخوانده ام
و هیچ ریشه ای چه دوید رو به بهار نیاوردم
زیر زبانم
و لانه ای نساخت تار
تا به دام تو افتم
پناه گاه دلم
تله شد
به زیر پنهانم
دو پای رها.