بیا به مجلس…

بیا به مجلس دفن
که مصرف ختم است
بیا که این صنعت نسخ در رمیدن روح
و برای نخل
بیا که برای درآمد داد 
و در ازای بریدن آن مرگ را پی مود
بیا که دیگرِ ما برای رفتن رود
و دیگرِ او برای راویِ گور
و من که  به دانوب
بیا
بیا که برای چهار گوش تو شاید
و برای باعث گوش تو بی رسم است

و در این بیان  دفن
ای مصرف محزون حباب در حجامت فرق
ای ورای رمیده به در
ای کر
بیا که تو تدفین است
در تقطیر ترانه ی سرع
و چکیدن قطره ی زرد
و گشودن انجیر
بیا

سود خالص سرسام…

سود خالص سرسام هفت یقه داشت
دالبر سالیانه حناق منقطع می گشت
دره ی دامان تو امتداد
دست داشت در زبانه های ذوق دود
شعله ی خاموش آتش سیگار
در دشت تنها شقایق عاشق گم می گشت
وا مانده بود تورق اوراق سگی
واق میکرد
او هستی ماتم را به دامان تو انداخت
که مهستی داشت در گور
گورستان غم مونث بود
زنگ می زد دوچرخه ای که بی سوار
به گوش می رسید چرخ گوشت
تکراری بود از مکررات نا شنوا
که بسیاری بی خطوط
نا گریزی سیاه تر را تیره می کرد
افق تکراری بود در
آسمان سیاه بی ستاره ای که تو
دیگر در جِرم خود نپوسید جُرم او
بی نهایت فردی بود برای هر جمعیت
پستی هر کسی را صدا خفه میکرد
تو بی کسی را خفه کردی
او برای کسی
تو برای هیچ کس
کرکسی

در گوش هایم…

در گوش هایم بسیار گشته ام
چه بسیار گشته ام من و چیزی نیافتم
گوشواره ای نیافتم
حرفی که به گوشم بیاید و هوشم را بر دوش گیردو بپذیرم که رباعی هوشند و به رفت
ای چنین بر تو که چون بی رویم
فاخته ای که برای این باده باید به گلویم
چگونه بگویم که بنوشم
چگونه بنوشم به کدام گوش بانویم یا به کدام کوه
که در این ورای روز
خالی که به بازوی خیالینم کهف
ببین که جمع تبعیت از تبعید است
نشستن من در آیین طعم نمک
و تمام روز به گونه ای که نمردن من
تولد نهایی بحر است بر نواحی کعب
اه چه زرد است این کعب
ای به چشم تو عمود
و به سینه ی زخم
و ای لکنت روح به این زخمی سعد
تو بگو که چه زرد است این غم
ای زرد