به خون ما…

به خون ما در کشیده بود
و رنگ به رخ نداشت به بیرون
سبزه گره زد روی گل نوشت به سمت قهوه ای جنوب
و با خون مرده تفال به حافظ زد
و نیت کرد
با کسی خداحافظی نکند جز شمس تبریزی