ای کاش میشد…

ای کاش میشد تمام راه نیامده را بر نگذشته بودی از
و هنوز تا بر نمی رفتی از میان، در برِ آن بیابان دارم نمیزدی
به گوش و کنارِ کشف نمی اندختی به کَس روی بی کارم
و نیامده راه نرفته را بیرون انداخته یودی چرا
به دیوار پشت سرت
دعوت تو را نمی پدیرفتم اگر
دق نمی کردی از میل به سنگ مرجان من
به خود نشانی ام خاکستر میدانستی نبود!
گرم چند پله بیشتر نبود روز ملاقات دست
یند یند تنم تو که از قبل رنج
زنجیرهای باز آورده بودی
اگر حتی نمی دانستی همیشه بسیار اندک
از قعر دریا دیدی که غرق کمان خونم
چرا گداشتی در هوایت تمام روز را بی قرار شب
بمانم .