از شمال…

یک بار از خانه ، ماشین شدم
بیرون از چالوس رفتم تا شمال سوار
از شب به ساحل رسیدم
شب در ماشین در باز
عکس فردا را میکشیدم
من یک بار از خود دریا
تا خانه تا اتاق تا راه پله
تا پاگرد تا دم در اتاق تا روی تخت خواب
انقدر گریه را کلاژ دنده را پدال راعین آینه گاز زدم
که دریا پاروی خود را به اشک های من میکشید
تا پلک بزنم
و ابر در مژه هام بخ نبندد
اشک روی پلی است مبریزد
  نمک روی برف راه…