آسمانم را بگیر…


آسمانم را بگیر

صاف می شود اگر و خالی تر از آن است
دستهایم که صدای باد می دادند
و میوزیدند بر رگ های بیرون زده
و ریشه های آویزان بر دهانم
تاب میخورد بر شاخه های کشیده در
 و به آسمان خالی
که صاف تر از آن نیست
یک تیر هوایی
دو داسِ خلاص