در گوش هایم…

در گوش هایم بسیار گشته ام
چه بسیار گشته ام من و چیزی نیافتم
گوشواره ای نیافتم
حرفی که به گوشم بیاید و هوشم را بر دوش گیردو بپذیرم که رباعی هوشند و به رفت
ای چنین بر تو که چون بی رویم
فاخته ای که برای این باده باید به گلویم
چگونه بگویم که بنوشم
چگونه بنوشم به کدام گوش بانویم یا به کدام کوه
که در این ورای روز
خالی که به بازوی خیالینم کهف
ببین که جمع تبعیت از تبعید است
نشستن من در آیین طعم نمک
و تمام روز به گونه ای که نمردن من
تولد نهایی بحر است بر نواحی کعب
اه چه زرد است این کعب
ای به چشم تو عمود
و به سینه ی زخم
و ای لکنت روح به این زخمی سعد
تو بگو که چه زرد است این غم
ای زرد

پاسخی بگذارید

Please log in using one of these methods to post your comment:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s