بر بازی بیزاری…

بر بازی بیزاری در باریدن بازدید

بی ماریِ دیدار در بازوی باز دیده بود
و دیوِ بازی بارید
با دیدن دیوان منتها
کوه افق برگشت به نقطه ی اولِ تنها
و دره های بی علف و عاری از ابر
نُتِ تنها بودند
و در قلعه ی انتهای مارپیچ نمایان
دیو با مارها می خاراند پشت خاران و خارزاران
مارها روی دیو را نمی دیدند و می خواندند
چنان که پشت اش چون
وآنها درهوا چون شعله ی بی کشاله روی کمان
دیو اما بی همه بود از جویدن لخته های توی هوا
آنها چرک تن های دیو را میخوردند
دیو اما با دل خویش خون می خورد بر کاسه ی جمجمه ها
می او خون بود و مِی از خونِ وی چرکی نداشت که نویسد
مشت به آن می کوبید و عربده از جا
پله و دیو و قایم شدن
بازی دیوِ پشت برگها
آینه بود و بالهای خونین پروانه ها
که خَمر از خَمر به گلستان می گرفت
خون قطبی گلهای خرفت
چیزی که چشم چیزی جز آن را نمی دید را که کند پیدا
باری مارها
مارهای کوچک و
خزیدن ریگ های روان
و دیوان خالی منتها به تفسیر معبر ناکجا
بازوی باز بوده و باریدن حجامت آبان
و چرک نویسی از نستعلیق تنیدن چرک
بر نوار دندانه ی غایب
و غیبت وی تا زمان حاضر
از اشکهای پیاپی

بیا به مجلس…

بیا به مجلس دفن
که مصرف ختم است
بیا که این صنعت نسخ در رمیدن روح
و برای نخل
بیا که برای درآمد داد 
و در ازای بریدن آن مرگ را پی مود
بیا که دیگرِ ما برای رفتن رود
و دیگرِ او برای راویِ گور
و من که  به دانوب
بیا
بیا که برای چهار گوش تو شاید
و برای باعث گوش تو بی رسم است

و در این بیان  دفن
ای مصرف محزون حباب در حجامت فرق
ای ورای رمیده به در
ای کر
بیا که تو تدفین است
در تقطیر ترانه ی سرع
و چکیدن قطره ی زرد
و گشودن انجیر
بیا

سود خالص سرسام…

سود خالص سرسام هفت یقه داشت
دالبر سالیانه حناق منقطع می گشت
دره ی دامان تو امتداد
دست داشت در زبانه های ذوق دود
شعله ی خاموش آتش سیگار
در دشت تنها شقایق عاشق گم می گشت
وا مانده بود تورق اوراق سگی
واق میکرد
او هستی ماتم را به دامان تو انداخت
که مهستی داشت در گور
گورستان غم مونث بود
زنگ می زد دوچرخه ای که بی سوار
به گوش می رسید چرخ گوشت
تکراری بود از مکررات نا شنوا
که بسیاری بی خطوط
نا گریزی سیاه تر را تیره می کرد
افق تکراری بود در
آسمان سیاه بی ستاره ای که تو
دیگر در جِرم خود نپوسید جُرم او
بی نهایت فردی بود برای هر جمعیت
پستی هر کسی را صدا خفه میکرد
تو بی کسی را خفه کردی
او برای کسی
تو برای هیچ کس
کرکسی