فراموش می شویم

مرگ جستجوی آب است
در موی مرکب
نهری که
گیسوی بلندش
استخوانی دارد به فراق هر تار مو
و لخته ی ماسیده در رشته ی نازک رگ ها
و رنگ های رونده از رخسار از رخساره ی رونده
و رخت ها بر درخت می بندیم و درختها
تنها چون نخی در یخ می چرخیم
فراموش شده ایم
سنگ ها کرایه ی چیزیست که تابوت مان را
تا کرانه ی دریا میبرد
و دیگر پلک نمی زنیم
چرا که بویی در نگاه بسته ی ما
منظره را میبرد
منظره را میبرد

پاسخی بگذارید

Please log in using one of these methods to post your comment:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

w

درحال اتصال به %s