ای پاک باخته…

ای پاک باخته
حبسی که بازدمید در بازی باختن
پاک باخته ای به حزن تو
جان باختن
آه – شاعرمرده به راه آهن –
که خدایش را به قدحی به خدایش بدرقه کرد
کلماتی که با سوگِ کلمات
چون خستگی از تن به در
گوریست دهان ات – در باغ چشمان ات منظره کرد
چشمی در نور
اشگ ازدیدگانِ تو دور
ای بانوی شور
و روسپیِ حنجره در داوودِ پیراهن
پوسیده از درون تهی دستگاهِ مختلِ ماهور…
پاک باخته ای شبیه تو
حبسی که در بازی باغَ ام به هِلال جنگل
نا دیده دره ای به گلو
و بریدنِ دره در گور
تدفین قریبِ دست اندر دست
و رسالت فیل از معنایِ چطور
گورم اگر نیستی
دور باد از تو کفنم

پاسخی بگذارید

Please log in using one of these methods to post your comment:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

w

درحال اتصال به %s