در مزارت بازوی کیستم…

در مزارت  بازوی کیستم
جایی که  تف میکنم برعکسِی که بروی خودم بود
واز بالای تف  سرم را روی پایینی  که نبود
درغروب جادوی او
روییدن ریشه ها و پوشال خالی رو به بی رویم
ازتف به بیرون
تو بی من  از بیرون بر کافور شور زخم را نگاه میکرد ی
پر میکنم با آب دهانم  پاره خطی ازآفتاب پرست
که حقیقت مسخ بر پوست  سر مشق خط  منسوخ اوست
جزیی از تاریخ جنون  در  کسوف دستور
معوج کج   در محدب چشم راست و چپم
قامت چشمه ی بر آب مینگرد
دخلی که تف بر تعارف داخل کند سرازیر میشود
آبی که  بر بسته ی  آینه شکسته است به تمام قد
بسته به سرمای بخار از دهان بر آینه باد را بر پشتم
که به روی تو آینه ی تمام نمای اوست
خاک نشسته
بادی که خورد  بر او مُرد
به خدای بادی   که نزد قایق بادی ست از پشت برگوشم
پشت گوش را میخواند
تو پشت گوش را دیدی  من پشت گوشم
در مزارت  بازوی کیستم

پاسخی بگذارید

Please log in using one of these methods to post your comment:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

w

درحال اتصال به %s