از جایی بر آن کادر

روی سرم گفت ، از توی سرمای درون دست برده اند توی سرم و قرآن میخورد
آن روزِاول که تا آخرِآن روز، او ، آن بی روز بی قرآن هرچه می خورد ، نبود ، بالا می آورد.
دیوانی که از روی دیوار از نامعنای نافی که بربند مجنون میزد به خونی انفرادی گرفتارافتاده بود
اویی که گروه اش او را خورد ، خون بود که از جایی بر آن کادر خون بازی می کرد

1 نظر برای “از جایی بر آن کادر

پاسخی بگذارید

Please log in using one of these methods to post your comment:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

w

درحال اتصال به %s