نیلوفر مفلوج…

ــ به شبهای روشن ــ

صبح
روشنای مشبک واژه ایست
که شب
خروس با خواب میبافد
خط می اندازد
بر گلوی حوصله آن که می خواند
ــ حالا حوا هوای
هرزگی دارد
از هوای هرزگی  حوا هنوزهم هیچ نمی داند
که از تردید نیمروز خواب واژه
گذشتیم 
گذاشتیم حوایی را هنوز که از بهشت نمی آید
شناسنامه ی خیال بر خود تپیده ی او
از بوی مرکب کدام کتاب عبوس؟
از آب کدام مرداب؟ 
ــ نیلوفر مفلوج

خدا خیال تمام دوزخیان در خون تپیده را
از خیال دوزخیان تمام خون روشن نمیکند

 خون را خدای خاموش درخیال خون 

و شبی تاریک
از شناسنامه خیال دوزخیان در خون می گذرد

فریب ما فریبمان به فریب ات داد
اما تو اما و نفرین ت
چو خیالی ست مشبک
در آن دم واپسین ات
آه ای روزهای روشن
پس از این دم
دمایی است مشبک
در شب

پاسخی بگذارید

Please log in using one of these methods to post your comment:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

w

درحال اتصال به %s