تمام روزی که گذشت…

تمام روزی که گذشت 
ترسم  روی تشک ریخت 
من نشستم عین سنگ  
درست پشت همین در 
واسطی که تخت کرد 
به لحدبازم  با  زمین فنر
قبری میان آن زیرو این زبر
ایا  هست    
این جام  نمی خورد جَم 
چایی داغ است  دایی فرق کرد 
پشت دستم یخ لاغر
ایام برایم زن آتشی ست 
من بار دیگر  مقام کثافتم را از منوچهر پس
لطفا نزنید
غم روی چشمانم چپ  
چاقو را به شرط جراحت
به کام زخمی م تلخ بزنید
انسداد گلو از رگی به کرگدن میگفت هر کَس
چهار گوش دارد و سه خط 
من کم کم بندم را بستم   
کمری که روی شکست کفش
حلق خالی روی اب و
فیل های شقایق معشوقم
تنهای منحنی است
از  لخت و گرافی  مانی  
تا تا ریخ هارمونی 
با این همه بدن   آیا برق خواهد رفت

او دوید و نیست روی  پیدا  چهره ی تابوتم  
من شک  را میکنم به جای هر زنی 
اشک  میزنم به بدن 
شب اول قبر مشکوکم به نکیرم و منکر 
چرا اتاقم   را باز  
گفت  فردای قیامت  
به فلق های الکی
که سرپیچ ما فلکی است هردم  بیل 

تو ازادی 
 این هم  راستی عرق 

یادم رفت
اسمش روی نوک زبان م مست
کون تقدیراست
ما مردیم از بس
روی دست تو ریختیم خاک پاکی را آب  
زخم است  باقی عمر شما از بس 
 اسهال جراحات مثلا ابدی 
نقطه سر خط
حرمت چیست  
صفر ها همه سوراخ تو را به یاد و خاطر ما متبادر کرد  
برو به انتهای همین دوا  
هتک  دمر بزن  
دنیا همین است 
برای صمد   

برو پسرم 

ما  مقعریم   در تو  دو روی آب و آسمان
حرام است 
جور ماهی را تو بکش 
صادق هدایت به فدایت 
سیب تو
مرا از گازت  آدم  خواهد کرد 
روی ذغال قرمز

پاسخی بگذارید

Please log in using one of these methods to post your comment:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

w

درحال اتصال به %s