برای خودم …

من حوصله نداشتم  ولی آن روز
 ازیادش که عکس هایم بود
 دستهایم را برایت

با روی بی صورت تو به رویم
ازصورت من به بعد با خون 
تکه های پاروست
غصه ی که را بخورم
حوصله ی تو از من
من را تا

و اگرآبرویم را نبری
گم شد
روی این عکس
از مهدیار و  چاقو
طناب  را زیر گلوم

بهتر است مرا ببندی
پنکه ی سقفی
امروز  برای همه سربازی میکند
تو در لباس من زنجیری از روزها هستی
و من چند ستاره بر دوشم 
این پوتین را روی انگشت تو خورد
واگر از گرسنگی مُردم …
سه وعده ادامس خوردم

پاسخی بگذارید

Please log in using one of these methods to post your comment:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

w

درحال اتصال به %s