چی شاعر بود…

مکالمات  وی  در آنجاست – زندان ـ
در کوریدور ندامتگاه مردد که دنبال  جفتی ( دمپایی ) می گشت
پاهاش توی خرده چیزها میرفت،چیزهایی که جرم ش گرگ و میش بود و مظنون  به سرقت منظره

وی در شمال است – که بخار اعتراف میکند – اومویش بلند است
هوا پرنده را به  روی سقف اتومبیل ش نشانده
پرونده ای بازور و هوا  با شیشه ای مشجراز بخار دهان که رویش می توان نوشت
قلب تو تیر ه میکند و قطره قطره از پنجره روی زمین چکید
بوی دریا از زیر ابری میزنه به خوابِش  که حکم وی از روی سابقه حبابِ
و به ترتیب الفبا از روز آخر تا اول ماه مِهر دنیام دربند همین مرکب سیاهِ
اما کوتاه نمیام تا نوک کبریتم به نداشتن سیگار تو این هوا بخنده
نمیام تا تکمیل پرونده

این هم  مو به موی این عریضه با مداد شمعی م
در جامدادیِ بامداد دراز جهنمی که جاده درکنار فرایند خلق اثر هنری در پشت جاده بسته…
و به فرمان نقاشی از کیلومتر صد وبیست ساوه  تا آخر گوشی خالی از سکنه
عکس جنگلی که به جای شهادت در میان بقره

و روی تپه تبری که این به قلبش آرامه
و از خودش پرسید

جُرم چیست ؟
پوست
جرم پوست چطور؟
جرم او چسبیدنِ چهارِ
به استخوان چهار پا چسبیدنِ کنه
چسبیدن به استخوانِ کنه؟
چسبیدن به هر چیزی جرمِ
جز چسبیدن به جُرمِ سوال
چسبیدن به هر چیزی که باشه
سوال چی ؟
چیز همان چرمیدن به پوست اوست
چ
قدر عجیب جُرم او به ریال و تو به اجرام خیالی ؟
بعد افتادش! تازه از سرویس بهداشتی برگشته بود تنها جایی که از شدت تنهایی اشک توی کاسه سرازیر میشه مستراح
از دیروز که داشتیم تو حیات ورزش میکردیم … میگفت پیاده روی کن
انگار یکی هم تونسته از روی همین دیوار رد شه،  دنیا که به حواست باشه اینجا آهو به مادرش شیرجه، بعد سکوت عمومی از بلند گو پخش شد

اسامی اندرزگاه به تمام ندامتگاه شماره ی یک
نظافت عمومی مسعولین اتاق ها به درب بسته

شیر مادر حلالت   با گاو چه قدر دنیام به استوانه
نترس درست چهار ماه دیگه جفت شیش میاری، و بوی حشیش که پشت توالت و گرفته از هواکش
شیر خودم  که نه شیر مادرت یعنی اول شیر و بعدم  صبحانه
بعد بستم ش چطور بگم شیرو بستم

با هم میریم زیر دوش …نترسی
بخار حمام از آب لوله کشی جوش میزنه توی آینه که چشمای توست
من یهو گفتم چی؟
گفت شُستی!
چی شاعر بود
اینم لابد کار دستی زندونه…
جای بدی هم نیست و خالِ مکدرت! 
ببین این و دم  آمارت به گردو نگو…. 
باز توی گوشم آب نره 
بعد دستم و تو گلوم فشار میدم تا ازش بخار…
داد میزنه چی رو ؟
من از استفراغ اضافی از
صدای هواکش جواب میده به دوش، خدایا گوه تو دهن ات وبعد از روی نگون بختی لبم و با رنده به کثافتی که کف کرده
گفت ما  جفتی و نَه دمپایی
پا برهنه  مکدر!
چی قاتل بود…
اینجا قبرستون
تف تو گلوت نره
که مصرف بخارت…
یاد م می افته که توی استوانه بود
و سرکه ها از توی گلوم به جمجمه ای می ماسه که از مخابرات گفت
روی سرت یک گاو نره و
اسم اعظم ام و خونی: باجه ی شماره ی دو.
حالا برو به بستگانت مثل کنه
تو این بود کارد به استخوان ات چسبیده

پاسخی بگذارید

Please log in using one of these methods to post your comment:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

w

درحال اتصال به %s