هلو…

این شعرو با هلو باید خورد
بعدش هسته ی هلو
برای خود خواننده بماند
هرچند ـ من ـ  نه  قصدی برای حاتم بخشی و نه نذری برای ادا ی دین
اما فقط برای اختصاص این تقسیم ناپذیر ترین بخش ناگزیردوراندیش کارم به این نمیدانم مبادرت
و از آنجا که امانت دادن این هسته ی هلو که نه شعر چیزی جز 
و نه رسیدن به آن 
از چیزی شعر
حتی اگر نه خواننده چشمی به تصرف این ناممکن
و نه همه اش را برای همگان 
هر که به قدر وسع  دیگری یا اگر کسی نبود بنده
 در این اتفاق دستی برده و ذوقی آزموده باشد
و باشد که با دست ها ی خالی از این همه به تلخی باز نگردد
این همه را با آن همه تمام که گفتم
دراین مجال به دستهای همگان میفشارم 
ـ لطفا بعدن با خودتان به شستن دستهای همه
یا هر چیزی که با دست سرو کار دارد
 یا فکر میکنید که شاید یک روز یک نفر دستی به آن
 یا هر چه با دستتان در
یا به سرتان دست

یا دستی به سرتان زده یا نه
فکر نکنید ـ
اما  اکنون برای تقسیم اینهمه
خود هلو خسته است 
من نویسنده هم که متاسفانه نه نویسنده ی خوبی 
و نه میل ی به این مستطیل 
ـ به هر حال هر شکل بسته چیزی کمتر از مستطیل ندارد ـ
چیزی کمتر از بیضی  و 
به هر حال بیضی 
چیزی کمتر از در نوشتنم 
مینویسم تا
برای عرضه به چه چیزی
چیزی کمتر از شعر
از هسته بماند
 برای خودم که با داشتن مشکل دارم
شعر چیست

مسعولیتی غیر از هلو برای هسته
اگر این هلو هسته نداشت
بنده که داشتم
چطور از دست دادن آن را به هسته ی شعرم 
که برای از دست دادن همه چیز است بنویسم 
و خواندن آن هم برای خودم که البته هیچ جایی برای جواب دادن
به این جای خالی که

  ـ هلو اگر از خودم بود آیا هسته اش هم ـ
جای پاسخ برای جواب دادن به این پرسش
 که برای خوردن هلو
 دهان است
آن هم نه به عنوان اولین
که بنده در صف  خوانندگانم از خود ایشان هم نمیتوانم کسب تکلیف
ـ برای مرده چه تکلیفی از این که مرده باشد یا نه مولف تر ـ 
ناگفته پیداست کسبی که تکلیف آن به اختیار شاعر
که نویسنده ی واحد این سطوراست 
خدایش بیامرزد
و ضمنا نه برای رضایت مشتری
که مردن خود کسب و کاری ست که جز به داشتن رضایت نامه از والدین 

که اینجا
از خوردن هسته به جای هلو
یا خریدنش به جای چه
فرقی به حال خود
راضی نمیکند

افسوس که  خداوند این چیزی که اینجا برای نمیگذارند
به جای هیچ چیزدیگر نرسید
پس آنکه به این هلو نگاه میکند هالوی فرضی این ممکن است 
که شعر را ندید
معمولا برای او هم چیزی بیشتر از بی اشتهایی در این جور چیزها نیست
عکس انچه اشتهای خوردن را برای آشپز
یا خواندن برای آشپزی را خواننده 
چیزی از
 چیزهای دست جمعی را برای خوردن  یک فرد روایت
معمولا در روزهای کاری 
برای بیکارانی چون من
که در تمامی روزهای هفته به چیزی شبیه  این  
مشغولند 
تهدید بزرگی به حساب می آید 
چون جمعه ها حرفهای کمتری برای بیشتر روزهای هفته
در تفرجگاه کثافت دارد
پس بایستیم من و لطفا تا ابد منتظر لطف ابدی است 
من تا هسته ی خرما که رسیدم
به هیچ کسی که قبل از این من را دید
دست نمیدهم 
باقی برای مدت بعد 
من باید کمی پاهایم را روی غم دراز کند 
این قناعت هم از رویِ
غمِ روی هم را چه طور
میتوانم من
و کجا روی چه طور که بتوانم

این شعر
هرچند صداهای بسیاری داشته باشد

من تنها یک نفر م که 
نمیدانم چه کار کنم 
کمی سنگینم 
و کمی هم به خنده های
ـ من هم گاهی به همه چیز ـ
این جمله هم چیزی از تمامی غریزه ام برای نوشتنِ: نخند عزیزم
کم نکرد 
اکنون هم سرم درد میکند 
باقی این  را به فرد بعدیم واگذار میکنم 
شاید بعدا من 
از اکنونم  
به من قبلی … 

پاسخی بگذارید

Please log in using one of these methods to post your comment:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

w

درحال اتصال به %s