او…

او سطحی از موی رگ ِسنگین سرسبزی است
.که  ازنقشهای کبود سنگ گرانیت غمگین است 

 او ایستاده درداس های سمی رسمی
با پایان نامریی یک زیر دریایی غریب
در مرز آب های معلق نا ممکن
.یک کشتی دوید

.او با لباسهای پارویی یک قایق چوبی در خشکی غمگین است

او در موج های خیالی یک استخر
 با لباس آموزش جنازهای برهنه ی شنا
در اسمان یک چاله آب دوید

پاسخی بگذارید

Please log in using one of these methods to post your comment:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

w

درحال اتصال به %s