من عمومی ترین…

من عمومی ترین آدم روی زمینم
زندگیم  باز است
در مرداد مدنیت
تو را من دمید
ردٍ کبودترین فردٍ بعیدم
تبعیت از جمع تبعید است
مرگ علت می شود  بی دلیل

من ندارم به دین ترتیب
ورود به دری که از واسط
فطرت ازقدرت من باریدن باید
باطن ازمستورت باران است
وگرنه این سقف به وقف کبیرم
نمیتواند در پس این حقیقت
از تحمل تردید کرد

دیگر کم کنم اشاره به تصمیم ام
همه وزنی که زمان را
از آبروی خود خواهد برد

گویند گورستانی گروست
چون گل بگلدان گرویدن کند
در باغ دَد منش اش اما
گِل شد فریاد خاکی گُل

من بستری که دستانم
از بستری شدن تحقق
رفتاری که بیمار از بیمارستان اش درمان کند
تیمار است
ماری که پرستارش از ستاره تا پورن
به جای محبت با نوک سوزن
به یاد مارسل پروست می افتد
جوراب است

من ممنوع الملاقات میشوم
در باغ وحش
اِنسی که به قفس لاغرم می کند
 تن است
و روح القدس به روایت اشگهایم
ظلماتی که منحنی ست

پاسخی بگذارید

Please log in using one of these methods to post your comment:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

w

درحال اتصال به %s