گوژپشت…

تو چه گویی
می گفت من گفتم
که پس ندادی
که میدونستی
کجا رفتی
میدونستم جواب نمیده
من نگفته بودم
ولی نمی تونستم بگم نه گفتم
دوباره می گیرم
ـ خوب چی؟
بدون اینکه چیزی بدونی
پست چی احضاریه و میده دست ات
ول میکنی
فرمان نمیده میری ته دره
و سپس ته نشینی از چایی اگر ببینی
کوری اگر از ما بهترون پیش کش
اعظم که زیر لاستیک ها ست
تو سالهاست که پلاستیک ها رو باد میکنی
می گی حیف به این اسب مرده چرا نگاه کنم
که توی دشت یالهاش بالشت هاست
اون سال فکر میکردم
گویی جلوی گرگ باشم
گوش بر پشتم کرده باشه و دست اش و بده
اون سوار اسب میخنده
دست اش به دست گرمی
مرگ و در دستشویی می کنده
انقدر میخ روی هم رنده شده بود که
بنده نه نمی تونم درست
خنده کدومه
داخل گیومه
هم می زنی اتویوس مستقیم و که ته نشین شده
فرمان وی ته دره ایست که
و خونی میشه لباس ده که بشه
ما اون سال سه بار
اسباب کشی کردیم
گفتم اینجا کجاست
جواب نداد که نداد
به بند قرنطینه نصفه نیمه
با خودم فکر کردم
عطار نی شابوری در جوی آب
و به سوالاتی که بی ریخت عشق اش به لجن کشیده
نخ جواب در دستم معنا نداشت دار
با لا با افتاد لایی
اما لالا یی نه نداد
از دست چپم
مداد شمعی سیاه در باد بود
خالی توی توخالی بود
شکست نوک هار جواب ناگهان
پوچ
اون با سوال گفتگو نداشت و
می تونست اینبار
روی نوک زبان تو ته دهان دره ی گس م زهر خط لب ماری جوانا باشه
اعلام هشت اعلامیه
ده فرمان
و ول میکنی
زهر مار ولش نمی کنه
روی ماسه

2 نظر برای “گوژپشت…

  1. به نظرم این خیلی بیشتر از اینکه شعر باشه داستان بود.
    منظورم آهنگ و ریتم و این جور چیزاش نبود. منظورم به کار گیری جریان سیال ذهن توی یه بستر رواییه.

    دوست داشتن

پاسخی بگذارید

Please log in using one of these methods to post your comment:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

w

درحال اتصال به %s