کجا …

کجا برم امروز
حالا که جایی ندارم
فکر می کنم دیروز رفتم
جایی که امروز دلم می خواست
پس همین جا که نشستنم
مانعی نداره پاشم و بشینم
اما چون فردا هم مجبورم از همین فکرها بکنم
ماندن در همین جا
واون جایی
فکر نمیکنم که نداشتم و جایی پیدا نمیکنم
که هم بخوام هم بتونم
این جا همین جا در همین حالت مرگ که بین ماست
و این وسایلم ریختند برای رفاه
این موکه میآیی نمی رود
فقط مرده ها هم
چه مرده چه نمرده ام
میسوزه گلوم گاهی بس که چیزی نگفتم
و گوشهام میگیره از تنهایی
کر شدم یا صدا یی میشنوم
چیزی که شنیدم را باور کنم
حقیقت نداشت از زبانم کرکسی
کسی را نداشت
زبانم لال هم

پاسخی بگذارید

Please log in using one of these methods to post your comment:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

w

درحال اتصال به %s