گره خورده بود…

گره خورده بود به دایره ای که درخیابان فرعی 
تا به آینه ای که دربرداشت
دست می زد 
میریخت فرو دیواری که دربست 
هر گوشه ای که می نشست
زلالی خاری بر خشکیده بود
و زردی موکت ها
می ریخت

میخ های فولادی
بردفتر آبی
وهم در مانده بود
کلمات
ساکنین درغبار خود 
می خورد به نقطه ای که  
هیچ صدایی نمیرسید 

واین در وقوع ریسمان عام
که اکنون
به  آخرین کلماتی
نگاه کن که تو
پاک میکنی

پاسخی بگذارید

Please log in using one of these methods to post your comment:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

w

درحال اتصال به %s