کورم واینجا…

کورم
و اینجا در گورم
بوی کافور میزند به آدمی
که راهی به  گور خر است
باد را می اندازد
بیا با کفنم که پلک است در حقیقت پر بزنم
با رنگ های سیاهی در آفتاب
پس بگیر کمی کف دستم را
و بگذار توی جیبم

من همان خراب بی راهی که بی تو کج می شد
وقتی توی پنجره می رفت
 گفتی عجب خری
گفتم : شاید اما نقاشی بر آب سیاه واجب است
وقتی از آب و گل بگیریم نُه ماهی  – بعد از پنج سال
و یک دهه خالی است

تو به سیاهی چشم میمانی
مرا چو پله ای که بالا نیامده بود
انداختی در انفجار سیاهی
معکوسی  نزدیک به  نقطه ی گریز یک دریا
که پاشید از چشم مِثال
یادم نبود راستی کورم و تو آفتابی
گفتی عینک بزنم

پاسخی بگذارید

Please log in using one of these methods to post your comment:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

w

درحال اتصال به %s