مرگ روشن…

جای خود را رفت، از پشت پنجره
گربه ای مرد زیر اتوبوس، زمین حرکت کرد
قطار ایستاد ، گنجشک پرید
من پر نداشتم در اتوبوس بی کسی، چه بگویم
درخانه بود ، بند آمد زبانم و غرق شد درآن واحد دو
در یک سیاهی
چادر کشیده بود
من در چادر گریسته ام
که چرا نمرده بود م
و گربه مرد

پاسخی بگذارید

Please log in using one of these methods to post your comment:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

w

درحال اتصال به %s