در پشتم…

و بعد
آن شکاف پهنه ی نخ در فراز دشت
از خاطرش گذشت
از حیات شقایق های قشر چرم
غزال چشمانم
سر بلند کرد
نوک مداد باطن 
روی پوسته شکست  کرد
ویعد نشست سرع ختم باد کرده
موهای بافته ی سر مشق بلند
که ترس ورم میداره
از جمجمه ای  که روی
درخت آرنج
تا استخوان نقشه ی گنج
کشاله های تبری در سرم فرو رفته
پیش از دمیدن فلق در پشتم
سیاه دم

ــــــــــــــــــــ

گوش

پاسخی بگذارید

Please log in using one of these methods to post your comment:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

w

درحال اتصال به %s