فکر کنم دارم…

فکر کنم دارم به صدای کسی
غیر از گوش های خودم
و دست می کشم
روی شکمی که رفته است از دست و   بربخار نفس هایی که می بیند
راه میروند روی آینه و می بوسند جای تازه ی زخمی کهنه
که سرباز میکند
وظیفه
و چشم می بندد
به سقف و کسی که رفته است برای همیشه
و دست  دست
آه بس است دیگر
روی سینه ای که برمیگردد با یک نفس دیگر

روزی سرباز میزنم  از ته
و از این وظیفه قید مرغی که رخت کنده از قفس را روی صحنه می برم
پر میکشد این دست 
با رنگهای همیشه
و پُر میشود صفحه ی کاغذ از  نوک مدادم
که میشکند کمرش لای این انگشتها

گوشم گرفته است
مثل دلم که دماغی ندارد دیگر
و نوک مداد پاک می کند

از مداد تراشم که کُند است
و خشکیده لبهام به هم
قیر می کند بزاق دهان
وگويی زبان بسته ام

میترسم  که باز کنم این لب از هم
و هر چه از که سقف اتاق روی سرم سنگینی می کند
خراب شود روی خرابه هام
وگرنه این آینه می داند
که خو کرده بود به من در اتاق چه کردم
و از دست خط  و امضای م  جوانه زد زیردیوار
درخت پنهانم

و کوفت میخ طویله ای روی سقف
و ناله زد گره به کوری چشم طناب
قلاب انداخت
بست از بند رختها ش دست
که روی سرم بدوم

 

پاسخی بگذارید

Please log in using one of these methods to post your comment:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

w

درحال اتصال به %s