فروغ من در غروب…

فروغ من در غروب رود بود
و افق در سینه ام تا انتهای نگاه
بر راه خالی جای تو خیره میشد گاهی
برگرد به راه من
تا نگاهم
رود را به سیلاب های ابدی
اقیانوس آبی نساخته است
ای فانوس دریایی
کجای دنیایی
از من بیشتر طغیان سیلابی
به گرمای سینه های تو محتاج است
می توان تا کدام مکان دیگر
به مکیدن شیر تو
دوش تر بودبه دهانی
وجای دندان اسیاب بر نوک لبهای من امن به خواب رفت
که بر کدام پستانک کور مستور شد
نیش تمام ستاندن به در
مادر ثانی
اینک این واپسین زمان آخر ماضی است
آن سینه های دو ماهی
زیر کدام دست ناشناس مزاحم لغزید
جای کدام پنجره ماند پنجه ی پا
چنگ کدام خاطره رفت
زنگ کدام در
زیر کدام خنجر ناخن
با چه توانی نالید
تنگنای
بعد تو من قبل کدام قبله نمایی
ولای کدام چهار سوی قطبی در های بسته برهنه نمایی
ای انجماد شعله های
وطن ام این
بود یا موجهای برج عروج
مفقودم از اثرت با هر منی که آشکار آمد و فرارکرد
با هر نفس از تو دورتر
عطر بوسه ای که لبت ساخت
درسینه ام برفت از قفس
مدهوش نیلگون تو مفقودشدم ز آمد و برگشتی که نشد
لبریز لاجوردی عشقی
از روزهاو شبان ام
چه ها که نمی شود
از هر چهار سوی مرزهای من از دورتر
حمله نمایی
با مردگان غیور دروغ های چهار نعل حاصل خیز
به زود باور راحت خیال من از حرفهای تو
بگشای کشوری که
در گل نشست به پای من !!

2 نظر برای “فروغ من در غروب…

پاسخی بگذارید

Please log in using one of these methods to post your comment:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

w

درحال اتصال به %s