آسمان را نشانه…

آسمان را نشانه گرفت
تیر خلاصی بود
در شلیک آغاز بازی
و بعد که تیر هوایی انداخت
چشم های تو گردون بود
روی بام
عین یک کبودتر چاهی

ماهی
که کندوی گور است 
عسل می دهد

انگور ٍ تاب مرا
بر اندازی از کمرم
عبس بود
اگر رسم نا مردی دانه ی زرد است
در قزل آلا
نبرد عبس ام ابر طلایی ست و تنگی که حباب از نفسم
این است که دستار مرا حنای سرخابی زمخت تمسخر بست
و هوای تبسم به دهانم نه چون هوس
که هرگز من نه خرسندم از لبم
که نرم گشت
نتوان اشک زدود
زٍ  پوزخندم

پاسخی بگذارید

Please log in using one of these methods to post your comment:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

w

درحال اتصال به %s