دره باز بود…

دره باز بود و پهنه را گسیخت
گوش زبان بسته را
بنا به جنبیدن گذاشت
صحن جناغ استکان سهم حویش ازپرتگاه مرده خیز ،دندانه بود کنار مزار
فلات جان دهان گریختن نداشت
در عمق دره می دویدآواز باد در ضد آفتاب
شرق دردی نداشت وقتی که مرگ به غرب میدوید
و جنوب دم می جنباند در شمال
از شرق تا شمال و از جنوب سمتی که می وزید به هر سو باد بی جهت
یال مرغ مرگ در پشت شاخسار
به شعله ی مجال آتش دندانه وار بند خویش به خاک می کشید
در وهم راه راه ما قبل مار
صد سال ما بعد بعید مار را سراپا
می بلعید.

پاسخی بگذارید

Please log in using one of these methods to post your comment:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

w

درحال اتصال به %s