برهنه در آهن

به جای خودم از نوشتن ،این طور بگویم از به لغتی برای پاسخ آن چه نیست،از هر چه دورتر از آنم که چه از آن چه در برابرم زندگی کند، زندگی کنم . به هر حال این سوی دیگری در ورای سودای ساده ی من که معناست باید شده باشد، پنداری که در این قلم ، از چه نوشتنم را برای گذاشتم. کنون بگویم که با مرگ و در آن که از شعر آن چه فراهم آمد به فراقتم راه نمی دهد بلکه راه راه می کند. انگار هرگزی در این یار است که فارقم نکرد. بگذریم از آن فراقت واحد که عرفان جنگجویی بود که نبود. به قفا که بنگری همه بر من و من از آن همه مقفا ترم. باشد که نگویم از این برهنگی سودای لذتی برآورده کنم و بدان گونه که مرداری را تدارک کفن کنند، این را از آن و بدان برهنگی آید که آن را لال و ملال است .
وقتی به جایی جدایی از تن را ساعت مشام می آید ، از روی تنفس سینه تکانه هایی از مُعرق تن و ماوای زیر پیرهن پی وسته و پی ماست، وقتی به دام پیراهن میرسی از سینه ی زنی گفته اند،که مرد قفس اش غم باد است،که در برهنه گی اش جز زخمی بیش چه باشد. زنی که به نیش های لامسه و آب دهان آشنا ست، آن که تن در پی مودن پیرامون این جهان در کند. که به جای زدن از آن کلمه راه می جویند، آن وقت به مکیدن تام می رسد این تبسم خام یا تندیس تب خال. این اولین جای برهنگی است وقتی دندان داشته باشی. این را برای بستن به آن سینه ای که مُرده باشد بازهم عین عبور خوشه ی خشم در انگیزه خاک است، و ابری که در آن نمایان است زبان برهنه نشسته  با بندی شاید به طوری که نیم بیشتری از آن در ورای قاب های دریچه ی دیدار کم و بیش نهان می ماند و جام.آورده اند که – آب آورده اند از سینه های پی بردن به آن نام، و این جام خالی را نمی نوشند ،که بارهرگز با چشم قبضه در آن نوشیدن شوی برهنه استواست ،برهنه ام شبیه ریختن خون به سوراخی که مرا از رفتن به درون هر آن چه محتمل فرود، و حواسم را از این عطف پراکنده نگردانم اگر عیان باشد ،که وقتی برهنه ام نهان می شوم از پندار بیرونی فروختن و به محض فراموشی آن روی آن را مکیدم و بیرون آوردم از عقد و هم آغوشی شور و نشت  بی سر از دستی که زیر کدام سر گذاشتم و نه گذشت دیگر، که باختن در باختر این گونه می نشیند در آهن. آن که باخته است، بازنده جامه هایش را آورده ،بهرآن چیزی که در تفاوت ناتوانی از اکراه چیزی فاحش من را فریب دهد،من از هیچ راه معینی که ندارم رفته ام، یا از هر راهی که نام و عین را توامان ـ نامعین ـ و افتاده باختن در آن راه یکسان و یک، و یکسان و دو و یکسان سه…
این شمردن فارق آسان ست که یک های تابع سِن من، نام و عین ، یا تو و امان-توامان-، نمی توانم میان این ها گم شدن را تمام کنم، آری تمام شو،ای برهنه ی گور 

[…]

 

پاسخی بگذارید

Please log in using one of these methods to post your comment:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s